پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

با دشمن اگر میل تو پنداشته بودیم

ای دوست دل از مهر تو برداشته بودیم

دردا که نبودش بجز از کینه ثمر هیچ

تخمی که ز مهر تو به دل کاشته بودیم

ز آن پیش که آزاد شود سرو تهی دست

ما پرچم آزادگی افراشته بودیم

تشکیل غلط قاعده فقر و غنا گشت

ای کاش که این قاعده نگذاشته بودیم

پر ساختن کیسه اگر مقصد ما بود

همچون دگران جیب خود انباشته بودیم

سرلوحه طوفان شده گلرنگ که در آن

ما شرح دل خون شده بنگاشته بودیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴تا که در ساغر شراب صاف بی‌غش کرده‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۴۵چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم
  3. شمارهٔ ۱۴۶غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
  4. شمارهٔ ۱۴۷تا در اقلیم قناعت خودنمایی کرده‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۴۸گر ز روی معدلت آغشته در خون می‌شویم
  6. شمارهٔ ۱۴۹هر چند که با فکر جوانیم که بودیم
  7. شمارهٔ ۱۵۰زان طره به پای دل، تا سلسله‌ها دارم
  8. شمارهٔ ۱۵۱خوش آنکه در طریق عدالت قدم زنیم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.