پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

گرچه ما از دستبرد دشمنان افتاده‌ایم

ما ز بهر جنگ از سر تا به پا آماده‌ایم

در طریق بندگی، روزی که بنهادیم پای

بر خلاف نوع خواهی یک قدم ننهاده‌ایم

افترایی گر به ما بستند ارباب ریا

پیش وجدان راستی با جبهه بگشاده‌ایم

قلب ما تسخیر شد از مهر جمعی خودپرست

آه از این بت‌ها که ما در قلب خود جا داده‌ایم

پیشه ما راستی، وین نادرستان حسود

در پی تنقید ما کاندر سیاست ساده‌ایم

این اسیری تا به کی، ای ملت بی‌دست و پای

گر برای حفظ آزادی ز مادر زاده‌ایم

فرخی چندیست ما هم در پی صید عوام

روز تا شب در خیال سبحه و سجاده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳گرچه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۴۴تا که در ساغر شراب صاف بی‌غش کرده‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۴۵چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم
  4. شمارهٔ ۱۴۶غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
  5. شمارهٔ ۱۴۷تا در اقلیم قناعت خودنمایی کرده‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۴۸گر ز روی معدلت آغشته در خون می‌شویم
  7. شمارهٔ ۱۴۹هر چند که با فکر جوانیم که بودیم
  8. شمارهٔ ۱۵۰زان طره به پای دل، تا سلسله‌ها دارم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.