پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

بس تنگ شد از سختی جان حوصله دل

دل شِکوه ز جان می‌کند و جان گله دل

دل شیفته سلسله مویی است کز افسون

با یک سر مو بسته دو صد سلسله دل

از بادیه عشق حذر کن که در آن دشت

در هر قدمی گمشده صد قافله دل

سر منزل دلدار کجا هست که واماند

از دست غمش پای پر از آبله دل

تا خلوت دل جایگه مهر تو گردید

نبود بخدا یکسر مو فاصله دل

با غیر تو مشغولی و غافل که ز حسرت

نبود به جز از خوردن خون مشغله دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
  2. شمارهٔ ۱۴۱گرچه ما از دستبرد دشمنان افتاده‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۴۲با دشمن اگر میل تو پنداشته بودیم
  4. شمارهٔ ۱۴۳گرچه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۴۴تا که در ساغر شراب صاف بی‌غش کرده‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۴۵چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم
  7. شمارهٔ ۱۴۶غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
  8. شمارهٔ ۱۴۷تا در اقلیم قناعت خودنمایی کرده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.