پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

ای دل اندر عاشقی با طالعِ مسعود باش

چون به چنگ آری ایازی عاقبت محمود باش

پیش این مردم تَعَیُّن چون به موجودیت است

گر رسد دستت، به هر قیمت بُوَد، موجود باش

تا نوازی دوستان را جنّتِ شدّاد شو

تا گدازی دشمنان را آتشِ نمرود باش

پیشِ یکرنگان دورنگی چون نمی‌آید پسند

یا چو یزدان پاک یا چون اهرمن مردود باش

تا درآیی در شمارِ کشتگانِ راهِ عشق

با هزاران داغِ دل چون لاله خون‌آلود باش

پیشِ مردان خدا هرگز دم از هستی مزن

نیستی را پیشه کن ناچیز شو نابود باش

رهروِ ثابت‌قدم، هستی اگر چون فرخی

در طلب با عزمِ ثابت طالبِ مقصود باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹ما خِیلِ تُهی‌دست جگرگوشهٔ بختیم
  2. شمارهٔ ۱۴۰شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
  3. شمارهٔ ۱۴۱گرچه ما از دستبرد دشمنان افتاده‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۴۲با دشمن اگر میل تو پنداشته بودیم
  5. شمارهٔ ۱۴۳گرچه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۴۴تا که در ساغر شراب صاف بی‌غش کرده‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۴۵چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم
  8. شمارهٔ ۱۴۶غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.