پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

در چمن ای دل چو من غیر از گلِ یک‌رو مباش

گر چو من یک‌رو شدی در بندِ رنگ و بو مباش

تا نخوانندت بخوان هرجا مشو بی‌وعده سبز

تا نبینی رنگِ زردی چون گلِ خودرو مباش

گاهِ سرگردانی و هنگامِ سختی بهرِ فکر

ای سرِ شوریده غافل از سرِ زانو مباش

نان ز راهِ دست‌رنجِ خویشتن آور به دست

گر کشی منّت به جز منّت‌کشِ بازو مباش

از مناعت زیرِ بارِ گنبدِ مینا مرو

وز قناعت ریزه‌خوارِ روضهٔ مینو مباش

چون تساوی در بشر اسبابِ خیرِ عالم است

بی‌تفکر منکرِ این مَسلَکِ نیکو مباش

راست‌بینِ گوشه‌گیر از جفتِ خود شو همچو چشم

کج‌روِ بالانشین پیوسته چون ابرو مباش

شیرِ غازی را در این شمشیربازی تاب نیست

یا سپر افکن به میدان یا سلامت‌جو مباش

فرخی بهر دو نان در پیش دونان هیچوقت

چاپلوس و آستان‌بوس و تَمَلُّق‌گو مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸بس تنگ شد از سختی جان حوصله دل
  2. شمارهٔ ۱۳۹ما خِیلِ تُهی‌دست جگرگوشهٔ بختیم
  3. شمارهٔ ۱۴۰شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
  4. شمارهٔ ۱۴۱گرچه ما از دستبرد دشمنان افتاده‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۴۲با دشمن اگر میل تو پنداشته بودیم
  6. شمارهٔ ۱۴۳گرچه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۴۴تا که در ساغر شراب صاف بی‌غش کرده‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۴۵چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.