پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

تا حیات من به دست نان دهقان است و بس

جان من سر تا به پا قربان دهقان است و بس

رازق روزی ده شاه و گدا بعد از خدای

دست خون‌آلود بذرافشان دهقان است و بس

در اسد چون حوت سوزد ز آفتاب و عاقبت

بی‌نصیب از سنبله میزان دهقان است و بس

آنکه لرزد همچو مرغ نیم بسمل صبح و شام

در زمستان پیکر عریان دهقان است و بس

دست هرکس در توسل از ازل با دامنی است

تا ابد دست من و دامان دهقان است و بس

دور دوران هر دو روزی بر مراد دوره ایست

آنکه ناید دور آن دوران دهقان است و بس

بر سر خوان، خواجه پندارد که باشد میزبان

غافل است از اینکه خود مهمان دهقان است و بس

منهدم گردد قصور مالک سرمایه‌دار

کاخ محکم کلبه ویران دهقان است و بس

نامه طوفان که با خون می‌نگارد فرخی

در حقیقت نامه طوفان دهقان است و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶در چمن ای دل چو من غیر از گلِ یک‌رو مباش
  2. شمارهٔ ۱۳۷ای دل اندر عاشقی با طالعِ مسعود باش
  3. شمارهٔ ۱۳۸بس تنگ شد از سختی جان حوصله دل
  4. شمارهٔ ۱۳۹ما خِیلِ تُهی‌دست جگرگوشهٔ بختیم
  5. شمارهٔ ۱۴۰شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
  6. شمارهٔ ۱۴۱گرچه ما از دستبرد دشمنان افتاده‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۴۲با دشمن اگر میل تو پنداشته بودیم
  8. شمارهٔ ۱۴۳گرچه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.