پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوز

گیتی به خون خویش زند دست و پا هنوز

دردا که خون پاک شهیدان راه عشق

یک جو در این دیار ندارد بها هنوز

با آنکه گشت قبطی گیتی غریق نیل

در مصر ما فراعنه فرمانروا هنوز

کابینه ها عموم سیاه است ز آنکه هیچ

کابینه سفید ندیدیم ما هنوز

ای شیخ از حصیر فریبم مده به زرق

کاید ز بوریای تو بوی ریا هنوز

مالک غریق نعمت جاه و جلال و قدر

زارع اسیر زحمت و رنج و بلا هنوز

در قرن علم و عهد طلائی ز روی جهل

ما در خیال مس شدن کیمیا هنوز

شد دوره تساوی و در این دیار شوم

فرق است در میانه شاه و گدا هنوز

طوفان انقلاب رسد ای خدا ولیک

ما را محیط کشمکش ناخدا هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴تا حیات من به دست نان دهقان است و بس
  2. شمارهٔ ۱۳۵گر در طلبِ اهلِ دلی همدمِ ما باش
  3. شمارهٔ ۱۳۶در چمن ای دل چو من غیر از گلِ یک‌رو مباش
  4. شمارهٔ ۱۳۷ای دل اندر عاشقی با طالعِ مسعود باش
  5. شمارهٔ ۱۳۸بس تنگ شد از سختی جان حوصله دل
  6. شمارهٔ ۱۳۹ما خِیلِ تُهی‌دست جگرگوشهٔ بختیم
  7. شمارهٔ ۱۴۰شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
  8. شمارهٔ ۱۴۱گرچه ما از دستبرد دشمنان افتاده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.