پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

شوریده دل به سینه به عنوانِ کارگر

شورید و گفت جانِ من و جانِ کارگر

شاه و گدا فقیر و غنی کیست آنکه نیست

محتاج زرع زارع و مهمان کارگر

سرمایه‌دار از سرِ خوان رانَدَش ز جور

با آنکه هست ریزه‌خورِ خوان کارگر

در خز خزیده خواجه، کجا آیَدَش به یاد

پای برهنه، پیکرِ عریان کارگر

با آنکه گنج‌ها بَرَد از دست‌رنج وی

پامال می‌کند سر و سامان کارگر

آتش به جان او مزن از باد کبر و عجب

ای آنکه همچو آب خوری نان کارگر

ترسم که خانه‌ات شود ای محتشم خراب

از سیل اشک دیده گریان کارگر

یا کاخ رفعت تو بسوزد ز نار قهر

از برق آه سینه سوزان کارگر

کی آن غنی که جمع بود خاطرش مدام

رحم آورد به حال پریشان کارگر

ای دل فدای کلبه بی‌سقف بذرکار

وی جان‌نثار خانه ویران کارگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوز
  2. شمارهٔ ۱۳۳ - درباره کمک به قحطی‌زدگان روسیهٔ بعد از انقلابنمود همچو ابوالهول رو به ملت روس
  3. شمارهٔ ۱۳۴تا حیات من به دست نان دهقان است و بس
  4. شمارهٔ ۱۳۵گر در طلبِ اهلِ دلی همدمِ ما باش
  5. شمارهٔ ۱۳۶در چمن ای دل چو من غیر از گلِ یک‌رو مباش
  6. شمارهٔ ۱۳۷ای دل اندر عاشقی با طالعِ مسعود باش
  7. شمارهٔ ۱۳۸بس تنگ شد از سختی جان حوصله دل
  8. شمارهٔ ۱۳۹ما خِیلِ تُهی‌دست جگرگوشهٔ بختیم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.