پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

هر کس که به دل مهر تو مه‌پاره ندارد

از هر دو جهان بهره به یکباره ندارد

فریاد ز بیچارگی دل که به ناچار

جز آنکه به غم ناله کند چاره ندارد

هم ثابت در عشقم و هم رهرو سیار

افلاک چو من ثابت و سیاره ندارد

دارد دل من گر هوس خفتن در گور

طفل است و بجز عادت گهواره ندارد

با این همه خواری ز چه دارد سر سختی

آن سست وفا گر دل چون خاره ندارد

ریزد غم و افسردگیش از در و دیوار

هر شهر که میخانه و میخواره ندارد

در کیش من آزار دل اهل محبت

جرمیست که آن توبه و کفاره ندارد

با اینهمه دیوانه یکی چون من و مجنون

صحرای جنون از وطن آواره ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷حلقه زلفی که غیر تاب ندارد
  2. شمارهٔ ۱۲۸شب که دل با روزگار تار خود در جنگ بود
  3. شمارهٔ ۱۲۹آنان که از فراعنه توصیف می‌کنند
  4. شمارهٔ ۱۳۰شوریده دل به سینه به عنوانِ کارگر
  5. شمارهٔ ۱۳۱فدای سوز دل مطربی که گفت به ساز
  6. شمارهٔ ۱۳۲یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوز
  7. شمارهٔ ۱۳۳ - درباره کمک به قحطی‌زدگان روسیهٔ بعد از انقلابنمود همچو ابوالهول رو به ملت روس
  8. شمارهٔ ۱۳۴تا حیات من به دست نان دهقان است و بس
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.