پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

شب که دل با روزگار تار خود در جنگ بود

گر مرا چنگی به دل می‌زد نوای چنگ بود

نیست تنها غنچه در گلزار گیتی تنگدل

هر که را در این چمن دیدم چو من دلتنگ بود

گر ز آزادی بود آبادی روی زمین

پس چرا بی‌بهره از آن کشور هوشنگ بود

نوشدارو شد برای نامداران مرگ سرخ

بس که در این شهر ننگین زندگانی تنگ بود

بس که دلخون گشتم از نیرنگ یاران دورنگ

دوست دارم هر که را در دشمنی یکرنگ بود

بی‌سر و پایی که داد از دست او بر چرخ رفت

کی سزاوار نگین و درخور اورنگ بود

شاه و شیخ و شحنه درس یک مدرس خوانده‌اند

قیل و قال و جنگشان هم از ره نیرنگ بود

برندارم دست و با سر می‌روم این راه را

تا نگویی فرخی را پای کوشش لنگ بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰شوریده دل به سینه به عنوانِ کارگر
  2. شمارهٔ ۱۳۱فدای سوز دل مطربی که گفت به ساز
  3. شمارهٔ ۱۳۲یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوز
  4. شمارهٔ ۱۳۳ - درباره کمک به قحطی‌زدگان روسیهٔ بعد از انقلابنمود همچو ابوالهول رو به ملت روس
  5. شمارهٔ ۱۳۴تا حیات من به دست نان دهقان است و بس
  6. شمارهٔ ۱۳۵گر در طلبِ اهلِ دلی همدمِ ما باش
  7. شمارهٔ ۱۳۶در چمن ای دل چو من غیر از گلِ یک‌رو مباش
  8. شمارهٔ ۱۳۷ای دل اندر عاشقی با طالعِ مسعود باش
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.