پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

چو مهربان مَهِ من جلوه بی‌نقاب کند

ز غم ستاره‌فشان چشم آفتاب کند

طریقِ بنده‌نوازی ببین که خواجهٔ من

مرا به عیبِ هنر داشتن جواب کند

در این طلوعِ سعادت که روز بیداری‌ست

غرورِ جهل مبادا ترا به خواب کند

ز فقر آه جگرگوشگانِ کیکاووس

سزد اگر دلِ سیروس را کباب کند

به این اصولِ غلط باز چشم آن داری

زمانه داخل آدم ترا حساب کند

ز انتخاب چو کاری نمی‌رود از پیش

به پورِ کاوه بگو فکرِ انقلاب کند

هر آنکه خانهٔ ما فرخی خراب نمود

بگو که خانهٔ او را خدا خراب کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود
  2. شمارهٔ ۱۲۳سر و کارِ من اگر با تو دل‌آزار نبود
  3. شمارهٔ ۱۲۴آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۲۵هر کس که به دل مهر تو مه‌پاره ندارد
  5. شمارهٔ ۱۲۶در جهان کهنه از نو شور و شر باید نمود
  6. شمارهٔ ۱۲۷حلقه زلفی که غیر تاب ندارد
  7. شمارهٔ ۱۲۸شب که دل با روزگار تار خود در جنگ بود
  8. شمارهٔ ۱۲۹آنان که از فراعنه توصیف می‌کنند
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.