پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود

با قندِ تو لب‌بسته ز شکّرشکنی بود

لعلِ تو که خاصیتِ یاقوتِ روان داشت

دل‌خون‌کنِ مرجان و عقیقِ یمنی بود

چون غنچه ز غم تنگدل و خون جگرم ساخت

آن گل که جگرگوشهٔ نازک‌بدنی بود

در عشق اگر فقر و غنا نیست مؤثر

پس قسمت فرهاد چرا کوهکنی بود

آلت‌شدگانی که یکی خانه ندارند

جانبازیشان از چه ز حب‌الوطنی بود

گر از غم این زندگی تلخ نمردیم

انصاف توان داد که از بی‌کفنی بود

هم خیر بشر خواهد و هم صلح عمومی

از روز ازل مسلک طوفان علنی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۲۵هر کس که به دل مهر تو مه‌پاره ندارد
  3. شمارهٔ ۱۲۶در جهان کهنه از نو شور و شر باید نمود
  4. شمارهٔ ۱۲۷حلقه زلفی که غیر تاب ندارد
  5. شمارهٔ ۱۲۸شب که دل با روزگار تار خود در جنگ بود
  6. شمارهٔ ۱۲۹آنان که از فراعنه توصیف می‌کنند
  7. شمارهٔ ۱۳۰شوریده دل به سینه به عنوانِ کارگر
  8. شمارهٔ ۱۳۱فدای سوز دل مطربی که گفت به ساز
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.