پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟

تا عقده ز دل باز کند باز کجا بود؟

گر زیر پر خود نکنم سر چکنم من

در دام، توانائی پرواز کجا بود

تا بر سر شمشاد چمن پای بکوبد

تردستی آن سرو سرافراز کجا بود

از حرص بود آنچه رسد بر سر آدم

در جنس بشر این طمع و آز کجا بود

تا کی پی آوازه روانیم ندانیم

خواننده این پرده آواز کجا بود

از جور همه خانه خرابیم خدایا

این فتنه گر خانه برانداز کجا بود

با این غم و این محنت و این سوز نهانی

در فرخی این طبع غزلساز کجا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱دلت به حال دل ما چرا نمی‌سوزد
  2. شمارهٔ ۱۲۲طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود
  3. شمارهٔ ۱۲۳سر و کارِ من اگر با تو دل‌آزار نبود
  4. شمارهٔ ۱۲۴آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۲۵هر کس که به دل مهر تو مه‌پاره ندارد
  6. شمارهٔ ۱۲۶در جهان کهنه از نو شور و شر باید نمود
  7. شمارهٔ ۱۲۷حلقه زلفی که غیر تاب ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۸شب که دل با روزگار تار خود در جنگ بود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.