پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد

وین عقده بآسانی، بگشوده نخواهد شد

تا فقر و غنا با هم، در کشمکش و جنگند

اولاد بنی آدم، آسوده نخواهد شد

در وادی عشق از جان، تا نگذری ای سالک

این راه پر از آفت، پیموده نخواهد شد

اندیشه کجا دارم، از تهمت ناپاکان

چون دامن ما پاکست، آلوده نخواهد شد

ای شاه رخ نیکو، از خط جفا رخ شو

کاین لکه تو را از رو، بزدوده نخواهد شد

از گفته ما و من شد تازه غم دیرین

این رسم کهن تا کی، فرسوده نخواهد شد

گر دشمن جان گردند، آفاق به جان دوست

یکجو غم جانبازان، افزوده نخواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟
  2. شمارهٔ ۱۲۰چو مهربان مَهِ من جلوه بی‌نقاب کند
  3. شمارهٔ ۱۲۱دلت به حال دل ما چرا نمی‌سوزد
  4. شمارهٔ ۱۲۲طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود
  5. شمارهٔ ۱۲۳سر و کارِ من اگر با تو دل‌آزار نبود
  6. شمارهٔ ۱۲۴آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۲۵هر کس که به دل مهر تو مه‌پاره ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۶در جهان کهنه از نو شور و شر باید نمود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.