پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود

کار من سودازده دیوانه‌گری بود

پرواز به مرغان چمن خوش که در این دام

فریاد من از حسرت بی‌بال و پری بود

گر این همه وارسته و آزاد نبودم

چون سرو چرا بهره من بی ثمری بود

روزی که ز عشق تو شدم بیخبر از خویش

دیدم که خبرها همه در بیخبری بود

بی تابش مهر رخت ای ماه دل افروز

یاقوت صفت قسمت ما خون جگری بود

دردا که پرستاری بیمار غم عشق

شبها همه در عهده آه سحری بود

ما را ز در خانه خود خانه خدا راند

گویا ز خدا قسمت ما دربه‌دری بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸کانون حقیقت دهن بسته ما بود
  2. شمارهٔ ۱۱۹دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟
  3. شمارهٔ ۱۲۰چو مهربان مَهِ من جلوه بی‌نقاب کند
  4. شمارهٔ ۱۲۱دلت به حال دل ما چرا نمی‌سوزد
  5. شمارهٔ ۱۲۲طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود
  6. شمارهٔ ۱۲۳سر و کارِ من اگر با تو دل‌آزار نبود
  7. شمارهٔ ۱۲۴آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۲۵هر کس که به دل مهر تو مه‌پاره ندارد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.