پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود

وان عقده که نگشود ز غم مشکل ما بود

مجنون که به دیوانه گری شهره شهر است

در دشت جنون همسفر عاقل ما بود

گر دامن دل رنگ نبود از اثر خون

معلوم نمی شد دل ما قاتل ما بود

سرسبز نگردید هر آن دانه که کشتیم

پا بسته آفت زدگی حاصل ما بود

دردانه مه بود و جگر گوشه خورشید

این شمع شب افروز که در محفل ما بود

این سر که به دست غم هجر تو سپردیم

در پای غمت هدیه ناقابل ما بود

از راه صنم پی به صمد بردم و دیدم

مستوره آئینه حق باطل ما بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
  2. شمارهٔ ۱۱۸کانون حقیقت دهن بسته ما بود
  3. شمارهٔ ۱۱۹دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟
  4. شمارهٔ ۱۲۰چو مهربان مَهِ من جلوه بی‌نقاب کند
  5. شمارهٔ ۱۲۱دلت به حال دل ما چرا نمی‌سوزد
  6. شمارهٔ ۱۲۲طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود
  7. شمارهٔ ۱۲۳سر و کارِ من اگر با تو دل‌آزار نبود
  8. شمارهٔ ۱۲۴آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.