پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

گر بدین سان آتشِ کین شعله‌ور خواهی نمود

مُلک را در مدّتی کم پُرشَرَر خواهی نمود

با چنین رُل‌ها که بی‌باکانه بازی می‌کنی

پیر و بُرنا را گرفتارِ خطر خواهی نمود

اندر این شمشیربازی از طریق دوستی

پیشِ دشمن سینهٔ ما را سپر خواهی نمود

پافشاری می‌کنی از بس به تحکیمِ مقام

مملکت را سربه‌سر زیر و زبر خواهی نمود

با چنین سختی که بنوازی تو کوسِ هرج و مرج

گوش گردون را از این آواز کر خواهی نمود

دستِ دهقان را به داسِ خون‌چکان خواهی رساند

کارفرما را اسیرِ کارگر خواهی نمود

آخر ای سرمایه‌دار این سودها را پایه نیست

با زبردستی در این سودا ضرر خواهی نمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود
  2. شمارهٔ ۱۱۷یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
  3. شمارهٔ ۱۱۸کانون حقیقت دهن بسته ما بود
  4. شمارهٔ ۱۱۹دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟
  5. شمارهٔ ۱۲۰چو مهربان مَهِ من جلوه بی‌نقاب کند
  6. شمارهٔ ۱۲۱دلت به حال دل ما چرا نمی‌سوزد
  7. شمارهٔ ۱۲۲طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود
  8. شمارهٔ ۱۲۳سر و کارِ من اگر با تو دل‌آزار نبود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.