پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد

یا آنکه ز جان‌بازی اندیشه نباید کرد

سودی نبری از عشق گر جرأت شیرت نیست

آسوده گذر هرگز زین پیشه نباید کرد

گر آبِ رَزَت باید ای مالکِ بی‌انصاف

خون دل دهقان را در شیشه نباید کرد

در سایه استبداد پژمرده شد آزادی

این گلبن نورس را بی‌ریشه نباید کرد

با داس و چکش کن محو، این خسروی ایوان را

چون کوهکنی هر روز با تیشه نباید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود
  2. شمارهٔ ۱۱۶هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود
  3. شمارهٔ ۱۱۷یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
  4. شمارهٔ ۱۱۸کانون حقیقت دهن بسته ما بود
  5. شمارهٔ ۱۱۹دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟
  6. شمارهٔ ۱۲۰چو مهربان مَهِ من جلوه بی‌نقاب کند
  7. شمارهٔ ۱۲۱دلت به حال دل ما چرا نمی‌سوزد
  8. شمارهٔ ۱۲۲طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.