پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

باز طوفان بلا لجهٔ خون می‌خواهد

آنچه زین پیش نمی‌خواست، کنون می‌خواهد

آنکه بنشاند به این روز سیه ایران را

بر سر دار مجازات نگون می‌خواهد

عاقل کام طلب ره رو آزادی نیست

راه گم کرده صحرای جنون می‌خواهد

نوشداروی مجازات که درمان دل است

مفتی و محتسب و عالی و دون می‌خواهد

دست هر بی‌سروپایی نرسد بر خط عشق

مرد از دایره عقل برون می‌خواهد

خاک این خطه اگر موج زند همچو سراب

تشنه کامی‌ست که از جامعه خون می‌خواهد

فرخی گر همه ناچیز ز بی‌چیزی شد

فقر را باز ز هرچیز فزون می‌خواهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴گر بدین سان آتشِ کین شعله‌ور خواهی نمود
  2. شمارهٔ ۱۱۵آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود
  3. شمارهٔ ۱۱۶هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود
  4. شمارهٔ ۱۱۷یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
  5. شمارهٔ ۱۱۸کانون حقیقت دهن بسته ما بود
  6. شمارهٔ ۱۱۹دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟
  7. شمارهٔ ۱۲۰چو مهربان مَهِ من جلوه بی‌نقاب کند
  8. شمارهٔ ۱۲۱دلت به حال دل ما چرا نمی‌سوزد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.