پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

آنکه از آرا خریدن مَسنَدِ عالی بگیرد

مملکت را می‌فروشد تا که دلّالی بگیرد

یک ولایت را به غارت می‌دهد تا با جسارت

تُحفه از حاکم ستاند، رشوه از والی بگیرد

از خیانت کور سازد آنکه چشمِ مملکت را

چشمِ آن دارد ز ملّت مزدِ کحّالی بگیرد

روی کرسیِ وکالت آنکه زد حرف از کسالت

اجرتِ خمیازه خواهد، حقِّ بی‌حالی بگیرد

از تهی‌مغزی نماید کیسهٔ بیگانه را پر

تا به کف بهر گدایی، کاسهٔ خالی بگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد
  2. شمارهٔ ۱۱۴گر بدین سان آتشِ کین شعله‌ور خواهی نمود
  3. شمارهٔ ۱۱۵آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود
  4. شمارهٔ ۱۱۶هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود
  5. شمارهٔ ۱۱۷یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
  6. شمارهٔ ۱۱۸کانون حقیقت دهن بسته ما بود
  7. شمارهٔ ۱۱۹دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟
  8. شمارهٔ ۱۲۰چو مهربان مَهِ من جلوه بی‌نقاب کند
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.