پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند

با کبوتر پنجه باز شکاری می‌کند

می‌برد از دست‌رنجش گنج اگر سرمایه‌دار

بهر قتلش از چه دیگر پافشاری می‌کند؟

سال و مه در انتظار قرص نان شب تا به صبح

دیده زارع چرا اخترشماری می‌کند؟

تا به کی، ارباب یارب بر خلاف بندگی

چون خدایان بر دهاقین کردگاری می‌کند؟

خاکپای آن تهیدستم که در اقلیم فقر

بی‌نگین و تاج و افسر، شهر یاری می‌کند

بر لب دریاچه‌های پارک، ای مالک مخند

بین چسان از گریه دهقان آبیاری می‌کند!

نیش‌های نامه طوفان به قلب خائنین

راست پنداری که کار زخم کاری می‌کند

نوک کلک حق‌نویس تیز و تند فرخی

با طرفداران خارج ذوالفقاری می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود
  2. شمارهٔ ۱۱۱آنکه از آرا خریدن مَسنَدِ عالی بگیرد
  3. شمارهٔ ۱۱۲باز طوفان بلا لجهٔ خون می‌خواهد
  4. شمارهٔ ۱۱۳رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد
  5. شمارهٔ ۱۱۴گر بدین سان آتشِ کین شعله‌ور خواهی نمود
  6. شمارهٔ ۱۱۵آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود
  7. شمارهٔ ۱۱۶هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود
  8. شمارهٔ ۱۱۷یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.