پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

عمری‌ست کز جگر، مژه خوناب می‌خورد

این ریشه را ببین ز کجا آب می‌خورد

چشم تو را به دامن ابرو هرآنکه دید

گفتا که مست، باده به محراب می‌خورد

خال سیه به کنج لب شکرین تست

یا هندویی که شیره عناب می‌خورد

دل در شکنج زلف تو چون طفل بندباز

گاهی رود به حلقه و گه تاب می‌خورد

ریزد عرق هرآنچه ز پیشانی فقیر

سرمایه‌دار جای می ناب می‌خورد

غافل مشو که داس دهاقین خون‌جگر

روزی رسد که بر سر ارباب می‌خورد

دارم عجب که با همه امتحان هنوز

ملت فریب «لیدِر» و احزاب می‌خورد

با مشت فرخی شکند گرچه پشت خصم

اما همیشه سیلی از احباب می‌خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند
  2. شمارهٔ ۱۱۰توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود
  3. شمارهٔ ۱۱۱آنکه از آرا خریدن مَسنَدِ عالی بگیرد
  4. شمارهٔ ۱۱۲باز طوفان بلا لجهٔ خون می‌خواهد
  5. شمارهٔ ۱۱۳رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد
  6. شمارهٔ ۱۱۴گر بدین سان آتشِ کین شعله‌ور خواهی نمود
  7. شمارهٔ ۱۱۵آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود
  8. شمارهٔ ۱۱۶هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.