پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

هر شرارت در جهان فرزند آدم می‌کند

بهر گرد آوردن دینار و درهم می‌کند

آبرو هرگز ندارد آنکه در هر صبح و شام

پیش دونان پشت را بهر دونان خم می‌کند

چون ز غم بیچاره گردی باده با شادی بنوش

کاین اساس شادمانی چاره غم می‌کند

تکیه بر عهد جهان هرگز مکن کاین بی‌وفا

صبح عید عاشقان را شام ماتم می‌کند

زورمندان را طبیعت کرده غارت‌پیشه خلق

آفتاب از این سبب تاراج شبنم می‌کند

فرخی آسودگی در حرص بی‌اندازه نیست

می‌شود آسوده هرکس آز را کم می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۰۹گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند
  3. شمارهٔ ۱۱۰توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود
  4. شمارهٔ ۱۱۱آنکه از آرا خریدن مَسنَدِ عالی بگیرد
  5. شمارهٔ ۱۱۲باز طوفان بلا لجهٔ خون می‌خواهد
  6. شمارهٔ ۱۱۳رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد
  7. شمارهٔ ۱۱۴گر بدین سان آتشِ کین شعله‌ور خواهی نمود
  8. شمارهٔ ۱۱۵آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.