پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

میْ‌پرستانی که از دور فلک آزرده‌اند

همچو خم از ساغر دل دورها خون خورده‌اند

نیست حق زندگی آن قوم را کز بی‌حسی

مردگان زنده بلکه زندگان مرده‌اند

در بر بیگانه و خویشند دایم سرفراز

بهر حق خویش آن قومی که پا بفشرده‌اند

فارسان فارس را پای فرس گر لنگ نیست

اهل عالم از چه زیشان گوی سبقت برده‌اند

دوده سیروس را یارب چه آمد کاینچنین

بی‌دل و بی‌خون و سست و جامد و افسرده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷عمری‌ست کز جگر، مژه خوناب می‌خورد
  2. شمارهٔ ۱۰۸آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۰۹گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند
  4. شمارهٔ ۱۱۰توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود
  5. شمارهٔ ۱۱۱آنکه از آرا خریدن مَسنَدِ عالی بگیرد
  6. شمارهٔ ۱۱۲باز طوفان بلا لجهٔ خون می‌خواهد
  7. شمارهٔ ۱۱۳رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد
  8. شمارهٔ ۱۱۴گر بدین سان آتشِ کین شعله‌ور خواهی نمود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.