پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ

پای گل زن ز کف سبزخطان ساغر سرخ

اشک چون سیم سپیدم شد از آن خون که ز خلق

زردرویی کشد آنکس که ندارد زر سرخ

گرچه من قاتل دل را نشناسم اما

دیده‌ام در کف آن چشم سیه خنجر سرخ

کی به بام تو پری روی زند بال و پری

هر کبوتر که ز سنگ تو ندارد پر سرخ

تاخت مژگان تو بر ملک دل از چشم سیاه

چون سوی شرق به فرمان قضا لشکر سرخ

خون دل خورده‌ام از دست تو بس، از پس مرگ

سر زند سبزه سر از تربت من با سر سرخ

شب ما روز نگردد ز مه باختری

تا چو خورشید به خاور، نزنیم اختر سرخ

پرسش خانه ما را مکن از کس که ز اشک

خانه ماست همان خانه که دارد در سرخ

فرخی روی سفید آنکه بر چرخ کبود

با رخ زرد ز سیلی بودش زیور سرخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷این ستمکاران که می‌خواهند سلطانی کنند
  2. شمارهٔ ۶۸ - در زندان قصر (گویا این غزل موجب قتل فرخی گردیده)باید این دور اگر عالی و گردون باشد
  3. شمارهٔ ۶۹ای دودهٔ طهمورث، دل یکدله باید کرد
  4. شمارهٔ ۷۰ - در زندان قصربه زندان قفس مرغ دلم چون شاد می‌گردد
  5. شمارهٔ ۷۱«خیزید ز بیدادگران داد بگیرید
  6. شمارهٔ ۷۲ز انقلابی سخت جاری سیل خون باید نمود
  7. شمارهٔ ۷۳نارفیقان چون به یکرنگان دو رنگی می‌کنند
  8. شمارهٔ ۷۴آنکه اندر دوستی ما را در اول یار بود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.