پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

این ستمکاران که می‌خواهند سلطانی کنند

عالمی را کشته تا یک دم هوسرانی کنند

آنچه باقی مانده از دربار چنگیز و نِرُن

بار بار آورده و سر بار ایرانی کنند

جشن و ماتم پیش ما باشد یکی چون بره را

روزگار جشن و ماتم هردو قربانی کنند

روز شادی نیست در شهری که از هر گوشه‌اش

بی‌نوایان بهر نان هرشب نواخوانی کنند

تا به کی با پول این یک مشت خلق گرسنه

صبح عید و عصر جشن و شب چراغانی کنند

با چنین نعمت که می‌بینند این مردم رواست

شکرها تقدیم دربار بریتانی کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹ای دودهٔ طهمورث، دل یکدله باید کرد
  2. شمارهٔ ۷۰ - در زندان قصربه زندان قفس مرغ دلم چون شاد می‌گردد
  3. شمارهٔ ۷۱«خیزید ز بیدادگران داد بگیرید
  4. شمارهٔ ۷۲ز انقلابی سخت جاری سیل خون باید نمود
  5. شمارهٔ ۷۳نارفیقان چون به یکرنگان دو رنگی می‌کنند
  6. شمارهٔ ۷۴آنکه اندر دوستی ما را در اول یار بود
  7. شمارهٔ ۷۵دل در کف بیداد تو جز داد ندارد
  8. شمارهٔ ۷۶جز شور و شر از چشم سیاه تو نریزد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.