پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

آنکه اندر دوستی ما را در اول یار بود

دیدی آخر بهر ملت دشمن خونخوار بود

وآن که ما او را صمد جو سال‌ها پنداشتیم

در نهانش صد صنم پیچیده در دستار بود

زاهد مردم فریب ما که زد لاف صلاح

روز اندر مسجد و شب خانه خمار بود

بی‌قراری گر به ظاهر بودش از عقد قرار

عاقد آن را به باطن محرم اسرار بود

بود یک چندی به پیشانیش اگر داغ وطن

شد عیان کان داغ بهر گرمی بازار بود

پای بی‌جوراب دستاویز بودش بهر زهد

با وجود آنکه سر تا پا کله بر دار بود

فرخی را رشته تسبیح سالوسی فریفت

گر نهانی متصل آن رشته با زنار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶جز شور و شر از چشم سیاه تو نریزد
  2. شمارهٔ ۷۷با تو در پرده دلم راز و نیازی دارد
  3. شمارهٔ ۷۸با ادب در پیش قانون هرکه زانو می‌زند
  4. شمارهٔ ۷۹در کهن ایرانِ ویران انقلابی تازه باید
  5. شمارهٔ ۸۰پیش خود تا فکر نفع بینهایت می‌کند
  6. شمارهٔ ۸۱اگر مرد خردمندی تو را فرزانگی باید
  7. شمارهٔ ۸۲ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر می‌کند
  8. شمارهٔ ۸۳کام دلم ز وصل تو حاصل نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.