پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر می‌کند

هرکجا خاکیست از باران خون تر می‌کند

تا ز خسرو آبروی آتش زرتشت ریخت

گنج بادآور ز حسرت خاک بر سر می‌کند

خیر در جنس بشر نبود خدایا رحم کن

این بشر را کز برای خیر خود شر می‌کند

سیم را نابود باید کرد کاین شیء پلید

مؤمن صدساله را یک‌روزه کافر می‌کند

خاک پای سرو آزادم که با دست تهی

سرفرازی بر درختان توانگر می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴این غرقه به خاک و خون دلی بود
  2. شمارهٔ ۸۵چون ز شهر آن شاهد شیرین‌شمایل می‌رود
  3. شمارهٔ ۸۶خرم آن روزی که ما را جای در میخانه بود
  4. شمارهٔ ۸۷سراپا کاخ این زورآوران گر زیوری دارد
  5. شمارهٔ ۸۸بهار آمد و در جام باده باید کرد
  6. شمارهٔ ۸۹شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل می‌کند
  7. شمارهٔ ۹۰کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی دارد
  8. شمارهٔ ۹۱نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.