پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

خرم آن روزی که ما را جای در میخانه بود

تا دل شب بوسه گاه ما لب پیمانه بود

عقده های اهل دل را مو به مو می کرد باز

در کف مشاطه باد صبا گر شانه بود

با من و مرغ بهشتی کی شود هم آشیان

آن نظر تنگی که چشمش سوی آب و دانه بود

سوخت از یک شعله آخر شمع را پا تا به سر

برق آن آتش که در بال و پر پروانه بود

فرق شهر و دشت از نقص جنون کی می گذاشت

راستی مجنون اگر مانند من دیوانه بود

خانه آباد ما را کرد در یک دم خراب

جور و بیدادی که در این کشور ویرانه بود

هر کرا از جنس این مردم گرفتم یار خویش

دیدم از ناآشنایی محرم بیگانه بود

روزگار او را نسازد پست همچون فرخی

هر که با طبع بلند و همت مردانه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸بهار آمد و در جام باده باید کرد
  2. شمارهٔ ۸۹شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل می‌کند
  3. شمارهٔ ۹۰کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی دارد
  4. شمارهٔ ۹۱نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارد
  5. شمارهٔ ۹۲دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد
  6. شمارهٔ ۹۳چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
  7. شمارهٔ ۹۴هر آنکه سخت به من لافِ آشنایی زد
  8. شمارهٔ ۹۵گر یوسفِ من جلوه چنین خوب نماید
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.