پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی دارد

کلبهٔ بی‌درِ ما نیز صفایی دارد

همچو نی با دلِ سوراخ کند ناله ز سوز

بی‌نوایی که چو من شور و نوایی دارد

در غمِ عشق تو مردیم و ننالیم که مَرد

نکند ناله ز دردی که دوایی دارد

پا نهد بر سر خوبانِ جهان شانه‌صفت

هر که دست و هنرِ عقده‌گشایی دارد

آتشِ ظلم در این خاک نگردد خاموش

مَهدِ زرتشت عجب آب و هوایی دارد

گر به کامِ تو فلک دور زند غرّه مشو

که جهان از پیِ هر سور عزایی دارد

پس چرا از ستم و جور چنین گشته خراب

آخر این خانه اگر خانه‌خدایی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد
  2. شمارهٔ ۹۳چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
  3. شمارهٔ ۹۴هر آنکه سخت به من لافِ آشنایی زد
  4. شمارهٔ ۹۵گر یوسفِ من جلوه چنین خوب نماید
  5. شمارهٔ ۹۶دل مایه ناکامی است از دیده برون باید
  6. شمارهٔ ۹۷پاسبان خفته این دار گر بیدار بود
  7. شمارهٔ ۹۸ - اولین کابینه سردار سپهآنان که بی‌مطالعه تقدیر می‌کنند
  8. شمارهٔ ۹۹بهر آزادی هر آن کس استقامت می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.