پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

پاسبان خفته این دار گر بیدار بود

کی برای کیفر غارتگران بی‌دار بود

پرده دل تا نشد چاک از غمت پیدا نگشت

کز پس یک پرده پنهان صدهزار اسرار بود

ناتوانی بین که درمان دل بیمار خویش

جُستم از چشمی که آن هم از قَضا بیمار بود

در شب غم آنکه دامان مرا از کف نداد

با گواهی دادن دل دیده خونبار بود

نیست گوش حق‌نیوشی در خراب‌آباد ما

ورنه از دست تو ما را شکوه بسیار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹بهر آزادی هر آن کس استقامت می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۰۰ - اشاره به نبش قبر کلنل پسیانبا من ای دوست ترا گر سرِ پرخاش نبود
  3. شمارهٔ ۱۰۱گر پریشان خم گیسوی تو از شانه نبود
  4. شمارهٔ ۱۰۲چنان کز تاب آتش آب از گرمابه می‌ریزد
  5. شمارهٔ ۱۰۳آن دسته که سرگشته سودای جنونند
  6. شمارهٔ ۱۰۴باز دلبر به دلم عزم شبیخون دارد
  7. شمارهٔ ۱۰۵میْ‌پرستانی که از دور فلک آزرده‌اند
  8. شمارهٔ ۱۰۶هر شرارت در جهان فرزند آدم می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.