پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

آن دسته که سرگشته سودای جنونند

پا تا به سر از دایره عقل برونند

دانی که بود رهرو آزادی گیتی

آنانکه در این بادیه آغشته بخونند

در محفل ما صحبتی از شاه و گدا نیست

دانی همگی عالی و عالی همه دونند

با پنجه برآرند زبان از دهن شیر

آنانکه ز سر پنجه تو زبونند

جویای وکالت ز موکل نبود کم

این دوره جگر سوختگان بس که فزونند

از جلوه طاوسی این خلق بترسید

کز راه دورنگی همه چون بوقلمونند

چون زاغ کشاندند سوی خانه‌خرابی

این خانه‌خرابان که به ما راهنمونند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵میْ‌پرستانی که از دور فلک آزرده‌اند
  2. شمارهٔ ۱۰۶هر شرارت در جهان فرزند آدم می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۰۷عمری‌ست کز جگر، مژه خوناب می‌خورد
  4. شمارهٔ ۱۰۸آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۰۹گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند
  6. شمارهٔ ۱۱۰توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود
  7. شمارهٔ ۱۱۱آنکه از آرا خریدن مَسنَدِ عالی بگیرد
  8. شمارهٔ ۱۱۲باز طوفان بلا لجهٔ خون می‌خواهد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.