پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

چنان کز تاب آتش آب از گرمابه می‌ریزد

ز سوز دل مدام از دیده‌ام خونابه می‌ریزد

به مرگ تهمتن از جور زال چرخ در زابل

چو رود هیرمند اشک از رخ رودابه می‌ریزد

به جان پروانه شمعم که گاه سوختن از غم

سرشک خویش را با حال عجز و لابه می‌ریزد

گزیدم بس ز ناکامی بس انگشت تحیر را

از این رو تا قیامت خونم از سبّابه می‌ریزد

گواه دامن پاک سیاوش گشت چون آتش

فلک خاکستر غم بر سر سودابه می‌ریزد

من و دل از غم ماهی ز اشک و آه چون ماهی

گهی در دجله می‌خواهد، گهی در تابه می‌ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴باز دلبر به دلم عزم شبیخون دارد
  2. شمارهٔ ۱۰۵میْ‌پرستانی که از دور فلک آزرده‌اند
  3. شمارهٔ ۱۰۶هر شرارت در جهان فرزند آدم می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۰۷عمری‌ست کز جگر، مژه خوناب می‌خورد
  5. شمارهٔ ۱۰۸آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۰۹گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند
  7. شمارهٔ ۱۱۰توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود
  8. شمارهٔ ۱۱۱آنکه از آرا خریدن مَسنَدِ عالی بگیرد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.