پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

بهر آزادی هر آن کس استقامت می‌کند

چاره این ارتجاع پر وخامت می‌کند

گو سپر افکن در این شمشیربازی از نخست

هرکسی کاندیشه از تیر ملامت می‌کند

باید از اول بشوید دست از حق حیات

در محیط مردگان هرکس اقامت می‌کند

در قفس افتد چو شیر شرزه از قانون‌کشی

روبه افسرده ابراز شهامت می‌کند

چون وثوق‌الدوله خائن قوام‌السلطنه

بهر محو مرز ایران استقامت می‌کند

پشت کرسی دزدیش مطرح شد و از رو نرفت

الحق این کم‌حس به پررویی کرامت می‌کند

گر صفیر کلک طوفان صور اسرافیل نیست

از چه اکنون با قیام خود قیامت می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱گر پریشان خم گیسوی تو از شانه نبود
  2. شمارهٔ ۱۰۲چنان کز تاب آتش آب از گرمابه می‌ریزد
  3. شمارهٔ ۱۰۳آن دسته که سرگشته سودای جنونند
  4. شمارهٔ ۱۰۴باز دلبر به دلم عزم شبیخون دارد
  5. شمارهٔ ۱۰۵میْ‌پرستانی که از دور فلک آزرده‌اند
  6. شمارهٔ ۱۰۶هر شرارت در جهان فرزند آدم می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۰۷عمری‌ست کز جگر، مژه خوناب می‌خورد
  8. شمارهٔ ۱۰۸آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.