پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰ - اشاره به نبش قبر کلنل پسیان

با من ای دوست ترا گر سرِ پرخاش نبود

یارِ دشمن شدنت در همه‌جا فاش نبود

پافشاری پیِ حقِّ خود اگر ملّت داشت

مالِ او غارتِ یک دستهٔ عیّاش نبود

پولِ تصویبیِ مجلس نَبُد از ماه به ماه

گرد آن کهنه‌حریف این همه کلّاش نبود

معنیِ دولتِ قانونی اگر این باشد

نامی از دولت و قانون به جهان کاش نبود

ما طرفداریِ خورشیدِ حقیقت کردیم

آن زمانی که هما سُخرهٔ خفّاش نبود

با چنین زندگی آری به خدا می‌مردم

اگر این جانیِ بی‌عاطفه نَبّاش نبود

گر به نقّادیِ کابینه نمی‌راند سخن

خامهٔ فرخی این قدر گهرپاش نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲چنان کز تاب آتش آب از گرمابه می‌ریزد
  2. شمارهٔ ۱۰۳آن دسته که سرگشته سودای جنونند
  3. شمارهٔ ۱۰۴باز دلبر به دلم عزم شبیخون دارد
  4. شمارهٔ ۱۰۵میْ‌پرستانی که از دور فلک آزرده‌اند
  5. شمارهٔ ۱۰۶هر شرارت در جهان فرزند آدم می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۰۷عمری‌ست کز جگر، مژه خوناب می‌خورد
  7. شمارهٔ ۱۰۸آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۰۹گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.