پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل می‌کند

عاشقان را فصل گل گویا جنون گل می‌کند

آنچه از بوی گل و ریحان به دست آرد نسیم

صرف پاانداز آن زلف چو سنبل می‌کند

کی شود آباد آن ویرانه کز هر گوشه‌اش

یک ستمکاری تعدی یا تطاول می‌کند

دست‌رنج کارگر را تا به کی سرمایه‌دار

خرج عیش و نوش و اشیاء تجمل می‌کند؟

کشور جم سربه‌سر پامال شد از دست رفت

پور سیروس ای خدا تا کی تحمل می‌کند؟

می‌کند در مملکت غارتگری مأمور جزء

جزء آری در عمل تقلید از کل می‌کند

ناجی ایران بود آنکس که در این گیرودار

خوب میزان سیاست را تعادل می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارد
  2. شمارهٔ ۹۲دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد
  3. شمارهٔ ۹۳چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
  4. شمارهٔ ۹۴هر آنکه سخت به من لافِ آشنایی زد
  5. شمارهٔ ۹۵گر یوسفِ من جلوه چنین خوب نماید
  6. شمارهٔ ۹۶دل مایه ناکامی است از دیده برون باید
  7. شمارهٔ ۹۷پاسبان خفته این دار گر بیدار بود
  8. شمارهٔ ۹۸ - اولین کابینه سردار سپهآنان که بی‌مطالعه تقدیر می‌کنند
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.