پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

بهار آمد و در جام باده باید کرد

به فکر ساده من فکر ساده باید کرد

به سرسپرده خود عارفی چه خوش می گفت

که دستگیری از پا فتاده باید کرد

بر اسب پیلتن ای شه اگر سوار شدی

تفقدی به گدای پیاده باید کرد

هزار عقده گشاید اراده و تصمیم

پی گرفتن تصمیم اراده باید کرد

چو در میان دو همسایه کشمکش افتاد

بگو به خانه خدا استفاده باید کرد

زبون شدیم ز بس وقت کار حرف زدیم

زبان به بسته و بازو گشاده باید کرد

به بنده ای که چو من ای خداندادی هیچ

ز عدل و داد تو شکر نداده باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی دارد
  2. شمارهٔ ۹۱نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارد
  3. شمارهٔ ۹۲دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد
  4. شمارهٔ ۹۳چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
  5. شمارهٔ ۹۴هر آنکه سخت به من لافِ آشنایی زد
  6. شمارهٔ ۹۵گر یوسفِ من جلوه چنین خوب نماید
  7. شمارهٔ ۹۶دل مایه ناکامی است از دیده برون باید
  8. شمارهٔ ۹۷پاسبان خفته این دار گر بیدار بود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.