پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

سراپا کاخ این زورآوران گر زیوری دارد

ولی بزم تهی دستان صفای دیگری دارد

نیارد باد امشب خاک راهش را برای ما

مگر در رهگذار او کسی چشم تری دارد

نگار من مسلمان است و در عین مسلمانی

به محراب دو ابرو چشم مست کافری دارد

مکن هرگز بدی با ناتوانان از توانائی

که گیتی بهر خوب و زشت مردم دفتری دارد

ز عریانی ننالد مرد با تقوی که عریانی

بود بهتر ز شمشیری که در خود جوهری دارد

سر قتل محبان داشتی اما ندانستی

میان عاشقان هم فرخی آخر سری دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل می‌کند
  2. شمارهٔ ۹۰کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی دارد
  3. شمارهٔ ۹۱نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارد
  4. شمارهٔ ۹۲دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد
  5. شمارهٔ ۹۳چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
  6. شمارهٔ ۹۴هر آنکه سخت به من لافِ آشنایی زد
  7. شمارهٔ ۹۵گر یوسفِ من جلوه چنین خوب نماید
  8. شمارهٔ ۹۶دل مایه ناکامی است از دیده برون باید
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.