پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

هر آنکه سخت به من لافِ آشنایی زد

به روزِ سختیِ من دم ز بی‌وفایی زد

به بی‌نوایی خود شد دلم چو نی سوراخ

دمی که نی به نوا داد بی‌نوایی زد

دُکّانِ پستهٔ بی‌مغز بسته شد آن روز

که با دهانِ تو لبخند خودنمایی زد

دریده‌چشمیِ نرگس ببین که چشمِ ترا

بدید و باز سر از گل ز بی‌حیایی زد

فدای همّتِ آن رهروم که بر سرِ خار

هزار افسرِ گل با برهنه‌پایی زد

ز شوخِ پارسی آن شیخِ پارسا چه شنید

که پشتِ پا به مقامات پارسایی زد

مقام شانه به سر شد از آنکه سر تا پای

همیشه دست به کارِ گره‌گشایی زد

به روزگارِ رضا هر که را که من دیدم

هزار مرتبه فریاد نارضایی زد

به ناخداییِ این کشتیِ شکسته مناز

که ناخدا نتواند دم از خدایی زد

به من غزالِ غزل‌خوان من از آن شد رام

که فرخی رهِ او با غزل‌سرایی زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶دل مایه ناکامی است از دیده برون باید
  2. شمارهٔ ۹۷پاسبان خفته این دار گر بیدار بود
  3. شمارهٔ ۹۸ - اولین کابینه سردار سپهآنان که بی‌مطالعه تقدیر می‌کنند
  4. شمارهٔ ۹۹بهر آزادی هر آن کس استقامت می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۰۰ - اشاره به نبش قبر کلنل پسیانبا من ای دوست ترا گر سرِ پرخاش نبود
  6. شمارهٔ ۱۰۱گر پریشان خم گیسوی تو از شانه نبود
  7. شمارهٔ ۱۰۲چنان کز تاب آتش آب از گرمابه می‌ریزد
  8. شمارهٔ ۱۰۳آن دسته که سرگشته سودای جنونند
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.