پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارد

دستهٔ سنبل مدام از شانه پاانداز دارد

رونما گیرد ز گل چون رو نماید در گلستان

بر عروسانِ چمن آن نازنین بس ناز دارد

ساختم با سوختن یک عمر در راهِ محبّت

عشقِ عالم‌سوز آری سوز دارد ساز دارد

زین اسیرانِ مصیبت‌دیده نَبوَد چون من و دل

مرغِ بی‌بالی که در دل حسرتِ پرواز دارد

با خداوندی نگردید از طمع این بنده قانع

خواجهٔ ما تا بخواهی حرص دارد آز دارد

دستِ باطل قفلِ غم زد بر زبانِ مرغِ حق‌گو

ورنه این مرغِ خوش‌الحان صدهزار آواز دارد

با رمیدن رام سازد آن غزالِ مُشک‌مو را

هرکه همچون فرخی طبعِ غزل‌پرداز دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
  2. شمارهٔ ۹۴هر آنکه سخت به من لافِ آشنایی زد
  3. شمارهٔ ۹۵گر یوسفِ من جلوه چنین خوب نماید
  4. شمارهٔ ۹۶دل مایه ناکامی است از دیده برون باید
  5. شمارهٔ ۹۷پاسبان خفته این دار گر بیدار بود
  6. شمارهٔ ۹۸ - اولین کابینه سردار سپهآنان که بی‌مطالعه تقدیر می‌کنند
  7. شمارهٔ ۹۹بهر آزادی هر آن کس استقامت می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۰۰ - اشاره به نبش قبر کلنل پسیانبا من ای دوست ترا گر سرِ پرخاش نبود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.