پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

کام دلم ز وصل تو حاصل نمی‌شود

گیرم که شد، دگر دل من دل نمی‌شود

دیوانه‌ای که مزه دیوانگی چشید

با صد هزار سلسله عاقل نمی‌شود

اجرا نشد میان بشر گر مرام ما

آجل شود اگرچه به عاجل نمی‌شود

حق گر خورد شکست ز یک دسته بی‌شرف

حق است و حق به مغلطه باطل نمی‌شود

زور و فشار و سختی و تهدید و گیر و دار

با این رویه حل مسائل نمی‌شود

تکفیر و ارتجاع و خرافات و های هوی

از این طریق طی مراحل نمی‌شود

مجلس مقام مردم ناپاک دل مخواه

کاین جای پاک جای اراذل نمی‌شود

یک ملک بی‌عقیده و یک شهر چاپلوس

یارب بلا برای چه نازل نمی‌شود

نازم به عزم ثابت چون کوه فرخی

کز باد سهمگین متزلزل نمی‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵چون ز شهر آن شاهد شیرین‌شمایل می‌رود
  2. شمارهٔ ۸۶خرم آن روزی که ما را جای در میخانه بود
  3. شمارهٔ ۸۷سراپا کاخ این زورآوران گر زیوری دارد
  4. شمارهٔ ۸۸بهار آمد و در جام باده باید کرد
  5. شمارهٔ ۸۹شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل می‌کند
  6. شمارهٔ ۹۰کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی دارد
  7. شمارهٔ ۹۱نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارد
  8. شمارهٔ ۹۲دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.