پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

این غرقه به خاک و خون دلی بود

یا طایر نیم بسملی بود

از دست تو قطره قطره خون شد

یک چند اگر مرا دلی بود

مجنون که کناره جست زین خلق

دیوانه نمای عاقلی بود

دل داشت هوای دام صیاد

پیداست که صید غافلی بود

جز آنکه بکشت جان زد آتش

از عشق مرا چه حاصلی بود

جان داد شهید عشق و تا حشر

شرمنده تیغ قاتلی بود

اندیشه وصل هر چه کردم

الحق که خیال باطلی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶خرم آن روزی که ما را جای در میخانه بود
  2. شمارهٔ ۸۷سراپا کاخ این زورآوران گر زیوری دارد
  3. شمارهٔ ۸۸بهار آمد و در جام باده باید کرد
  4. شمارهٔ ۸۹شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل می‌کند
  5. شمارهٔ ۹۰کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی دارد
  6. شمارهٔ ۹۱نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارد
  7. شمارهٔ ۹۲دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد
  8. شمارهٔ ۹۳چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.