پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

اگر مرد خردمندی تو را فرزانگی باید

وگر همدرد مجنونی غم دیوانگی باید

رفیقی بایدم همدم، به شادی یار و در غم هم

وزین خویشان نامحرم مرا بیگانگی باید

من و گنج سخن‌سنجی که کنجی خواهد و رنجی

چو من گر اهل این گنجی تو را ویرانگی باید

چو زد دهقان زحمتکش به کشت عمر خود آتش

تو را ای مالک سرکش جوی مردانگی باید

قناعت داده دنیا را گروه بی‌سر و پا را

چرا با این غنا ما را، غم بی‌خانگی باید

در این بی‌انتها وادی، چو پا از عشق بنهادی

به گرد شمع آزادی، تو را پروانگی باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳کام دلم ز وصل تو حاصل نمی‌شود
  2. شمارهٔ ۸۴این غرقه به خاک و خون دلی بود
  3. شمارهٔ ۸۵چون ز شهر آن شاهد شیرین‌شمایل می‌رود
  4. شمارهٔ ۸۶خرم آن روزی که ما را جای در میخانه بود
  5. شمارهٔ ۸۷سراپا کاخ این زورآوران گر زیوری دارد
  6. شمارهٔ ۸۸بهار آمد و در جام باده باید کرد
  7. شمارهٔ ۸۹شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل می‌کند
  8. شمارهٔ ۹۰کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی دارد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.