پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

پیش خود تا فکر نفع بینهایت می‌کند

کارفرما کارگر را کی رعایت می‌کند

ماه نو با روی پر خون شفق را کن نگاه

کان ز داس و دست دهقانان حکایت می‌کند

فوری از نای وزیر آید نوای راضیم

از فلان مأمور اگر ملت شکایت می‌کند

آخر ای مظلوم از مظلوم چون خود یاد کن

چون ببینی ظالم از ظالم حمایت می‌کند

آه مظلومان چو آتش در میان پنبه است

چون فتد اینجا به آنجا هم سرایت می‌کند

بگذرند از کبریایی گر خداوندان آز

ثروت دنیا خلایق را کفایت می‌کند

از طریق نامه طوفانی خود فرخی

اهل ثروت را به سوی حق هدایت می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر می‌کند
  2. شمارهٔ ۸۳کام دلم ز وصل تو حاصل نمی‌شود
  3. شمارهٔ ۸۴این غرقه به خاک و خون دلی بود
  4. شمارهٔ ۸۵چون ز شهر آن شاهد شیرین‌شمایل می‌رود
  5. شمارهٔ ۸۶خرم آن روزی که ما را جای در میخانه بود
  6. شمارهٔ ۸۷سراپا کاخ این زورآوران گر زیوری دارد
  7. شمارهٔ ۸۸بهار آمد و در جام باده باید کرد
  8. شمارهٔ ۸۹شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.