پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

جز شور و شر از چشم سیاه تو نریزد

اِلّا خطر از تیر نگاه تو نریزد

آهسته بزن شانه بر آن زلف پریشان

تا جمع دل از طرف کلاه تو نریزد

کانون شدی ای سینه مگر کز شرر دل

جز اخگر غم ز آتش آه تو نریزد

تا در خم می از پی توبه نکنی غسل

ای شیخ گنهکار گناه تو نریزد

ای خاکِ مقدّس که بُوَد نام تو ایران

فاسد بُوَد آن خون که به راه تو نریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸با ادب در پیش قانون هرکه زانو می‌زند
  2. شمارهٔ ۷۹در کهن ایرانِ ویران انقلابی تازه باید
  3. شمارهٔ ۸۰پیش خود تا فکر نفع بینهایت می‌کند
  4. شمارهٔ ۸۱اگر مرد خردمندی تو را فرزانگی باید
  5. شمارهٔ ۸۲ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر می‌کند
  6. شمارهٔ ۸۳کام دلم ز وصل تو حاصل نمی‌شود
  7. شمارهٔ ۸۴این غرقه به خاک و خون دلی بود
  8. شمارهٔ ۸۵چون ز شهر آن شاهد شیرین‌شمایل می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.