پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

دل در کف بیداد تو جز داد ندارد

ای داد که کس همچو تو بیداد ندارد

فریادرسی نیست در این ملک وگرنه

کس نیست که از دست تو فریاد ندارد

این کشور ویرانه که ایران بودش نام

از ظلم یکی خانه آباد ندارد

دلها همه گردیده خراب از غم و اندوه

جز بوم در این بوم دل شاد ندارد

هر جا گذری صحبت جمعیت و حزب است

حزبی که در این مملکت افراد ندارد

دل در قفس سینه تن مرغ اسیریست

کز بند غمت خاطر آزاد ندارد

عشق است که صدپاره نماید جگر کوه

اینگونه هنر تیشه فرهاد ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷با تو در پرده دلم راز و نیازی دارد
  2. شمارهٔ ۷۸با ادب در پیش قانون هرکه زانو می‌زند
  3. شمارهٔ ۷۹در کهن ایرانِ ویران انقلابی تازه باید
  4. شمارهٔ ۸۰پیش خود تا فکر نفع بینهایت می‌کند
  5. شمارهٔ ۸۱اگر مرد خردمندی تو را فرزانگی باید
  6. شمارهٔ ۸۲ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر می‌کند
  7. شمارهٔ ۸۳کام دلم ز وصل تو حاصل نمی‌شود
  8. شمارهٔ ۸۴این غرقه به خاک و خون دلی بود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.