پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

پیشِ عاقل بی‌تَخَصُّص گر عمل معقول نیست

پس چرا در کشورِ ما این عمل معمول نیست

واردات و صادراتِ ما تعادل چون نداشت

هرچه می‌خواهی در ایران فقر هست و پول نیست

با فلاکت مملکت از چار سو پر سائِل است

وز برای این همه سائِل کسی مسئول نیست

بس ز بی‌چیزی جهان تاریک شد در پیشِ چشم

چشمِ مردم مبتلای نرگسِ مکحول نیست

در برِ دنیای قابل قابلیت هست شرط

قابلیت پیش ما ناقابلان مقبول نیست

گر عزیزی خوار شد از بهرِ آزادیِ مصر

پیش ملّیون شرافتمند چون زغلول نیست

کشتهٔ آن قاتلی امروز گشتم کز غرور

تا به فردای قیامت یادش از مقتول نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
  2. شمارهٔ ۶۵چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ
  3. شمارهٔ ۶۶ - در انتقاد از دولت وثوق‌الدولهآن دست دوستی که در اول نگار داد
  4. شمارهٔ ۶۷این ستمکاران که می‌خواهند سلطانی کنند
  5. شمارهٔ ۶۸ - در زندان قصر (گویا این غزل موجب قتل فرخی گردیده)باید این دور اگر عالی و گردون باشد
  6. شمارهٔ ۶۹ای دودهٔ طهمورث، دل یکدله باید کرد
  7. شمارهٔ ۷۰ - در زندان قصربه زندان قفس مرغ دلم چون شاد می‌گردد
  8. شمارهٔ ۷۱«خیزید ز بیدادگران داد بگیرید
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.