پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی

فرخی یزدی

غزلیات

۱۸۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ گلرنگ شد در و دشت، از اشکباری ما
  2. شمارهٔ ۲ دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را
  3. شمارهٔ ۳ بی‌سر و پایی اگر در چشم خوار آید ترا
  4. شمارهٔ ۴ ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ما
  5. شمارهٔ ۵ گر که تأمین شود از دستِ غم آزادیِ ما
  6. شمارهٔ ۶ در سیاست آنکه شاگرد است طفلِ مکتبی را
  7. شمارهٔ ۷ ز بس ای دیده سر کردی شبِ غم اشکباری را
  8. شمارهٔ ۸ به هنگامِ سیه‌روزی عَلَم کن قَدِّ مردی را
  9. شمارهٔ ۹ می‌دهد نیکو نشان کاخی مکانِ فتنه را
  10. شمارهٔ ۱۰ باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها
  11. شمارهٔ ۱۱ سرپرست ما که می‌نوشد سبک رطل گران را
  12. شمارهٔ ۱۲ غارت غارتگران شد مال بیت المال ما
  13. شمارهٔ ۱۳ زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما
  14. شمارهٔ ۱۴ با دل آغشته در خون گرچه خاموشیم ما
  15. شمارهٔ ۱۵ شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا
  16. شمارهٔ ۱۶ همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
  17. شمارهٔ ۱۷ از بس که غم به سینهٔ من بسته راه را
  18. شمارهٔ ۱۸ تا دیده دلم عارِضِ آن رَشکِ پری را
  19. شمارهٔ ۱۹ با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مرا
  20. شمارهٔ ۲۰ سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است اینجا
  21. شمارهٔ ۲۱ زاهدا چند کنی منع قدح‌نوشی را
  22. شمارهٔ ۲۲ با آنکه کسی نیست به وارستگی ما
  23. شمارهٔ ۲۳ باور نکنی گر غم دل گفتن ما را
  24. شمارهٔ ۲۴ شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب
  25. شمارهٔ ۲۵ نای آزادی کند چون نی نوای انقلاب
  26. شمارهٔ ۲۶ با فکر تو موافق ناموس انقلاب
  27. شمارهٔ ۲۷ چون شرط وفا هیچ به جز ترک جفا نیست
  28. شمارهٔ ۲۸ در کف مردانگی شمشیر می‌باید گرفت
  29. شمارهٔ ۲۹ زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
  30. شمارهٔ ۳۰ از قناعت خواجه گردون مرا تا بنده است
  31. شمارهٔ ۳۱ در چمن تا قدِ سروِ تو برافراخته است
  32. شمارهٔ ۳۲ آن طایری که در قفس تنگ خانه داشت
  33. شمارهٔ ۳۳ هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت
  34. شمارهٔ ۳۴ جان من تنها نه خوبان را صباحت لازم است
  35. شمارهٔ ۳۵ دل زارم که عمرش جز دمی نیست
  36. شمارهٔ ۳۶ هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست
  37. شمارهٔ ۳۷ در شرع ما که قاعده اختصاص نیست
  38. شمارهٔ ۳۸ این نیست عرق کز رخ آن ماه جبین ریخت
  39. شمارهٔ ۳۹ این دل ویران ز بیداد غمت آباد نیست
  40. شمارهٔ ۴۰ جهان نمای درستی، دل شکسته ماست
  41. شمارهٔ ۴۱ کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت
  42. شمارهٔ ۴۲ عشقبازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت
  43. شمارهٔ ۴۳ - درباره انتخابات مجلس بی‌زر و زور کجا زاری ما را ثمر است
  44. شمارهٔ ۴۴ در غمت کاری که آه آتشینم کرده است
  45. شمارهٔ ۴۵ راستی کج کلها عهد تو سخت آمد سست
  46. شمارهٔ ۴۶ - در زندان قصر سوگواران را مجال بازدید و دید نیست
  47. شمارهٔ ۴۷ ما را ز انقلاب سر انتخاب نیست
  48. شمارهٔ ۴۸ شب غم روز من و ماه محن سال منست
  49. شمارهٔ ۴۹ گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است
  50. شمارهٔ ۵۰ غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشت
  51. شمارهٔ ۵۱ هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست
  52. شمارهٔ ۵۲ روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  53. شمارهٔ ۵۳ مرگ هم در شبِ هجران به من ارزانی نیست
  54. شمارهٔ ۵۴ قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت
  55. شمارهٔ ۵۵ آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست
  56. شمارهٔ ۵۶ از ره داد ز بیدادگران باید کشت
  57. شمارهٔ ۵۷ از دست تو کس همچو من بی‌سروپا نیست
  58. شمارهٔ ۵۸ کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟
  59. شمارهٔ ۵۹ روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  60. شمارهٔ ۶۰ آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست

متن اشعار به نقل از گنجور.