فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ گلرنگ شد در و دشت، از اشکباری ما
- شمارهٔ ۲ دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را
- شمارهٔ ۳ بیسر و پایی اگر در چشم خوار آید ترا
- شمارهٔ ۴ ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ما
- شمارهٔ ۵ گر که تأمین شود از دستِ غم آزادیِ ما
- شمارهٔ ۶ در سیاست آنکه شاگرد است طفلِ مکتبی را
- شمارهٔ ۷ ز بس ای دیده سر کردی شبِ غم اشکباری را
- شمارهٔ ۸ به هنگامِ سیهروزی عَلَم کن قَدِّ مردی را
- شمارهٔ ۹ میدهد نیکو نشان کاخی مکانِ فتنه را
- شمارهٔ ۱۰ باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها
- شمارهٔ ۱۱ سرپرست ما که مینوشد سبک رطل گران را
- شمارهٔ ۱۲ غارت غارتگران شد مال بیت المال ما
- شمارهٔ ۱۳ زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما
- شمارهٔ ۱۴ با دل آغشته در خون گرچه خاموشیم ما
- شمارهٔ ۱۵ شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا
- شمارهٔ ۱۶ همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
- شمارهٔ ۱۷ از بس که غم به سینهٔ من بسته راه را
- شمارهٔ ۱۸ تا دیده دلم عارِضِ آن رَشکِ پری را
- شمارهٔ ۱۹ با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مرا
- شمارهٔ ۲۰ سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است اینجا
- شمارهٔ ۲۱ زاهدا چند کنی منع قدحنوشی را
- شمارهٔ ۲۲ با آنکه کسی نیست به وارستگی ما
- شمارهٔ ۲۳ باور نکنی گر غم دل گفتن ما را
- شمارهٔ ۲۴ شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب
- شمارهٔ ۲۵ نای آزادی کند چون نی نوای انقلاب
- شمارهٔ ۲۶ با فکر تو موافق ناموس انقلاب
- شمارهٔ ۲۷ چون شرط وفا هیچ به جز ترک جفا نیست
- شمارهٔ ۲۸ در کف مردانگی شمشیر میباید گرفت
- شمارهٔ ۲۹ زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
- شمارهٔ ۳۰ از قناعت خواجه گردون مرا تا بنده است
- شمارهٔ ۳۱ در چمن تا قدِ سروِ تو برافراخته است
- شمارهٔ ۳۲ آن طایری که در قفس تنگ خانه داشت
- شمارهٔ ۳۳ هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت
- شمارهٔ ۳۴ جان من تنها نه خوبان را صباحت لازم است
- شمارهٔ ۳۵ دل زارم که عمرش جز دمی نیست
- شمارهٔ ۳۶ هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست
- شمارهٔ ۳۷ در شرع ما که قاعده اختصاص نیست
- شمارهٔ ۳۸ این نیست عرق کز رخ آن ماه جبین ریخت
- شمارهٔ ۳۹ این دل ویران ز بیداد غمت آباد نیست
- شمارهٔ ۴۰ جهان نمای درستی، دل شکسته ماست
- شمارهٔ ۴۱ کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت
- شمارهٔ ۴۲ عشقبازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت
- شمارهٔ ۴۳ - درباره انتخابات مجلس بیزر و زور کجا زاری ما را ثمر است
- شمارهٔ ۴۴ در غمت کاری که آه آتشینم کرده است
- شمارهٔ ۴۵ راستی کج کلها عهد تو سخت آمد سست
- شمارهٔ ۴۶ - در زندان قصر سوگواران را مجال بازدید و دید نیست
- شمارهٔ ۴۷ ما را ز انقلاب سر انتخاب نیست
- شمارهٔ ۴۸ شب غم روز من و ماه محن سال منست
- شمارهٔ ۴۹ گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است
- شمارهٔ ۵۰ غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشت
- شمارهٔ ۵۱ هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست
- شمارهٔ ۵۲ روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
- شمارهٔ ۵۳ مرگ هم در شبِ هجران به من ارزانی نیست
- شمارهٔ ۵۴ قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت
- شمارهٔ ۵۵ آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست
- شمارهٔ ۵۶ از ره داد ز بیدادگران باید کشت
- شمارهٔ ۵۷ از دست تو کس همچو من بیسروپا نیست
- شمارهٔ ۵۸ کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟
- شمارهٔ ۵۹ روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
- شمارهٔ ۶۰ آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست
متن اشعار به نقل از گنجور.