پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۲

دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را

موبه‌مو بگذاشت زیر بار دل‌ها شانه را

نیست عاقل را خبر از عالم دیوانگی

گر ز نادانی ملامت می‌کند، دیوانه را

در عزای عاشق خود شمع سوزد تا به حشر

خوب معشوق وفاداری بود، پروانه را

جز دل سوراخ سوراخش نبود از دست شیخ

دانه‌دانه چون شمردم سبحه صد دانه را

این بنای داد یارب چیست کز بیداد آن

دادها باشد به گردون محرم و بیگانه را

از در و دیوار این عدلیه بارد ظلم و جور

محو باید کرد یکسر این عدالتخانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ما
  2. شمارهٔ ۵گر که تأمین شود از دستِ غم آزادیِ ما
  3. شمارهٔ ۶در سیاست آنکه شاگرد است طفلِ مکتبی را
  4. شمارهٔ ۷ز بس ای دیده سر کردی شبِ غم اشکباری را
  5. شمارهٔ ۸به هنگامِ سیه‌روزی عَلَم کن قَدِّ مردی را
  6. شمارهٔ ۹می‌دهد نیکو نشان کاخی مکانِ فتنه را
  7. شمارهٔ ۱۰باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها
  8. شمارهٔ ۱۱سرپرست ما که می‌نوشد سبک رطل گران را
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.