پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۹

می‌دهد نیکو نشان کاخی مکانِ فتنه را

محو می‌باید نمود این آشیانِ فتنه را

صورتِ وُلکان به خود بگرفته قصری با شکوه

خون کند خاموش این آتشفشانِ فتنه را

از قوام و بستگانش دیپلم باید گرفت

در خیانت داد هر کس امتحانِ فتنه را

گو به فامیل خیانت چشم خود را باز کن

هر که می‌خواهد شناسد دودمانِ فتنه را

بهرِ محوِ فارْس تازی تا به کی تازی‌فَرَس؟

باز کش ای فارِسِ سرکش عنانِ فتنه را

سینهٔ اَحرار شد آماجِ تیرِ ارتجاع

تا نمودی زینتِ بازو کمانِ فتنه را

آه اگر با این هیاهو باز نشناسیم ما

یکّه‌تازِ مفسدت‌جو، قهرمانِ فتنه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱سرپرست ما که می‌نوشد سبک رطل گران را
  2. شمارهٔ ۱۲غارت غارتگران شد مال بیت المال ما
  3. شمارهٔ ۱۳زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما
  4. شمارهٔ ۱۴با دل آغشته در خون گرچه خاموشیم ما
  5. شمارهٔ ۱۵شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا
  6. شمارهٔ ۱۶همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
  7. شمارهٔ ۱۷از بس که غم به سینهٔ من بسته راه را
  8. شمارهٔ ۱۸تا دیده دلم عارِضِ آن رَشکِ پری را
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.